« دیر زمانی است که بارانی ام ... »

با همه بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدن آنی ام

آمده ام تا تو نگاهم کنی
عاشق آن لحظه طوفانی ام

دل خوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطش سال ها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام

ماهی برگشته ز دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی ام

حرف بزن . ابر مرا باز کن
دیر زمانی ست که بارانی ام

حرف بزن حرف بزن سال هاست
تشنه یک صحبت طولانی ام

ها... به کجا می کشی ام خوب من؟
ها... نکشانی به پشیمانی ام

/ 0 نظر / 22 بازدید