« در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم »

 در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم

با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم

دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز
صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم

خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست
شاهد شو ای شرار محبت که بی‌غشم

باور مکن که طعنه‌ی طوفان روزگار
جز در هوای زلف تو دارد مشوشم

سروی شدم به دولت آزادگی که سر
با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم

دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان
لب میگزد چو غنچه‌ی خندان که خامشم

هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب
ای آفتاب دلکش و ماه پری‌وشم

لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی
تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم

ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار
این کار تست من همه جور تو می‌کشم

/ 3 نظر / 35 بازدید
هومن

چرا در قرآن اسمی از حضرت مهدی نیامده است؟ لبته بدون تفسیر و اضافه کردن احادیث به آن.

حامد

با سلام پایگاه جامع اطلاع رسانی مهدویت در حال راه اندازی است این پایگاه آماداه تبادل لینک با کلیه دوستان میباشد

گم شده

سلام 27 سال پیش مردانی بر بلندای قله ای جا ماندند و تا به امروز به شهر بازنگشته اند . مردانی بر بلندای قله ی شنام !