« قراری برای رفتن نيست »

 دوستان خوبم، همدلان منتظر!

نوشته هايم بی تاب است، ميدانم، حکمتی دارد اينکه ميگويم مسافرم.

اما...

 قراری برای رفتن نيست.

اينجا يکی از کوچه هائيست که وقتی در آن قدم ميزنم رنگ احساس ميشوم.

قراری برای رفتن نيست.

آنقدر می ايستم پشت پنجره چشمهايش تا بگويد...

شنيدن اين کلامش هوسی ست که مرا لبريز ميکند.

اينطور وقتها،

لبهايم را به دعا برای سلامتی چشمهايش مشغول ميکنم

يا از آنها ميخواهم که به نيت سلامتی چشمهايش روزه سکوت بگيرند.

قراری برای رفتن نيست عزيزان.

 

آنقدر می مانم تا بگويد ...

آن وقت ...

آنقدر که کسی باورش نشود

 

« در آمدنش شکی نيست ، برای زودتر آمدنش دعا کنيم »

/ 0 نظر / 10 بازدید